سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

موانع استجابت دعا - 3 (از جمله ازدواج) (دعا - 5)

با تمام سعی بر اختصار مطلب کمی طولانی شد و علت آن هم از طرفی اهمیت مطلب و همچنین مراجعه زیاد در مورد این مشکل در مشاوره‌ها (بخصوص در مورد ازدواج) و از طرف دیگر جامع بودن جواب بود. توضیح اینکه میشد توصیحات کوتاه باشد ولی از طرفی مطلب بسیار مهم بود و از طرفی اگر کوتاهتر میشد پاسخ سطحیتر میشد و هر قدر پاسخ سطحی و اجمالی باشد کمتر برای راه حل و علاج مشکل مفید خواهد بود. همچنین مراجعه زیاد در مورد این مشکل در مشاوره‌ها بنده را بر آن داشت که یک متن نسبتا طولانی را در رابطه با این موضوع بنویسم.

بسیاری از دختران و پسران از این گلایه دارند که همسر خوب و مناسب کم شده است و از نبود خواستگار مناسب یا نبود دختر خوب و مناسبی که به خواستگاری او بروند شکایت دارند. عده‌ای هم این را حمل بر مصلحت و حکمت خدا می‌کنند و اینطور تصور می‌کنند که چنین شرایطی خواست خدا بوده است و باید در مقابل آن صبر نمایند. 

اینکه در این دوره و زمانه دختر و پسر خوب کم هستند و افراد مومن و مقید در پیدا کردن دختر و پسر مناسبی که نه تنها باعث آرامش دنیا شود بلکه همراه اخروی و ابدی و در بهشت باشد با مشکل مواجه هستند واقعیتی انکار ناپذیر است ولی نکته‌ای که بنده می‌خواهم به آن بپردازم این است که درست است که دختر و پسر خوب کم شده‌اند ولی اینطور نیست که وجود نداشته باشند؛ بلکه کم هستند و اگر ما تلاش خودمان را بکنیم و موانع را برطرف کنیم در اکثر قریب به اتفاق موارد قطعا همسر مناسبی نصیب ما خواهد شد. به عبارت دیگر در اکثر موارد ما کوتاهی خودمان را مصلحت و حکمت الهی می‌نامیم در حالی که چنین نیست. اگر ما موانعی که دین ما را از آن نهی کرده است برطرف کنیم قطعا در اکثریت قریب به اتفاق موارد همسر مناسبی نصیب ما خواهد شد. در اینجا به اختصار بعضی از موانع را عرض می‌نمایم.

موانع مربوط به خود افراد

از جمله این موانع که مانع اصلی دریافت لطف و رحمت خداست گناه می‌باشد. شاید بسیاری از افراد که خود را مذهبی و مقید تصور می‌کنند از بسیاری از گناهان دوری می‌کنند ولی متأسفانه به بعضی از گناهان به ظاهر کوچک اهمیتی نمی‌دهند و به راحتی آنها را انجام می‌دهند. گاهی هم گناهان بزرگی را سبک می‌شمارند که قطعا اثر آن بسیار بدتر از مورد قبل است. گاهی هم بعضی از مردم گرفتار بدعت هستند و گناهانی را گناه تصور نمی‌کنند یا با بعضی از حلال‌ها مانند حرام برخورد می‌کنند که بحث در مورد بدعت به جهت طولانی بودن باید در جای دیگری بررسی شود. مثلا بعضی از افرادی که از بسیاری از گناهان دوری می‌کنند ممکن است به راحتی غیبت کنند (به طور خلاصه غیبت یعنی گفتن عیب دیگری بدون رضایت او) که گناه بسیار بزرگی یا بدتر از آن تهمت بزنند و گاهی دیده شده است که بعضی از افراد خیال می‌کنند که تهمت نسبت دادن گناهان بزرگ می‌باشد در حالی که حتی نسبت دادن یک عیب کوچک که در طرف مقابل نیست هم تهمت است و یکی از بزرگترین گناهان می‌باشد. مثلا بعضی از افراد به راحتی دیگران را متهم به ریا و کبر و غرور و ... می‌کنند در حالی که چنین مسائلی قلبی هستند و به راحتی قابل اثبات نیستند! یا بعضی ازافرادی که در بسیاری از جاها مقید به مسائل شرعی هستند امر به معروف و نهی از منکر واجب را ترک کرده‌اند یا نسبت به آن سستی ‌می‌کنند در حالی که این واجب بزرگترین واجب و تکلیف ماست. یا بعضی از گناهان دیگر مانند رابطه صمیمی و خودمانی با نامحرم یا گوش دادن به موسیقی حرام و مانند آنها را سبک می‌شمارند. باید به اینکه توجه کرد که بدون ایمان امکان ورود به بهشت وجود ندارد و حداقل ایمان صبر یعنی تسلیم و عدم اعتراض در مقابل دستورات و مقدرات الهی است. کسی که تسلیم دستورات الهی است قطعا هیچ گناهی را سبک نمی‌شمارد و اگر گناهی از روی غفلت و ... از او سرزد خیلی زود به درگاه خدا توبه حقیقی می‌نماید و با اظهار پشیمانی قلبی و از ته دل و تصمیم بر ترک دائمی آن گناه و طلب بخشش از خدا و سعی در جبران خطا در جایی که نیاز به جبران دارد به سوی خود بازگشت می‌کنند و هرگز به معصیت الهی افتخار نمی‌کنند و هیچ گناهی را هر چند کوچک، کوچک نمی‌شمارند و اصرار بر انجام آن ندارند.

کسی که اهل گناه است و باز از خدا درخواست رفع نیاز حلال خود را دارد مانند کسی است که لیوان آب سمی را می‌خورد و باز از خدا طلب آب سالم دارد! ولی کسی که اهل گناه نیست مانند کسی است که لیوان آب سمی را نمی‌خورد و طلب آب سالم را دارد. چنین کسی که اهل گناه نیست و درخواست نیاز حلال دارد قطعا به مرحله اضطرار رسیده است و خدا درخواست کسی را که از ته دل و از روی اضطرار از خدا (نه غیر خدا) درخواستی را دارد بی‌جواب نخواهد گذاشت و اگر خواسته فعلی او به نفع و صلاح و خیر او نباشد قطعا چیزی بهتر از آنچه می‌خواهد به او خواهد داد.

از جمله این موانع همانطور که در بالا عرض شد نرسیدن به مرحله اضطرار است که عامل اصلی آن اهل گناه بودن و گرفتار بودن به معصیت است (همانطور که در بالا توضیح داده شد) ولی به طور کلی اگر کسی به مرحله اضطرار نرسیده باشد نباید انتظار داشته باشد که دعای او مستجاب شود. در توضیح معنی اضطرار به بیان ساده باید عرض کنم که اضطرار را می‌توان به درماندگی و بیچارگی معنی کرد. توضیح اینکه مثلا یک بار کسی به طور عادی تشنه است و نیاز به آب دارد. بار دیگر پس از یک روز طولانی روزه گرفتن در گرمای تابستان تشنه است و بار دیگر بعد از چند روز بی‌آبی! قطعا همه اینها تشنه هستند ولی قطعا همه این افراد به مرحله اضطرار نرسیده‌اند. کسی به مرحله اضطرار رسیده است که با تمام وجود و با ذره ذره وجود خود درخواست رفع نیازش را دارد و اگر کسی چنین باشد و از همه کاره جهان درخواست کند بی‌جواب نخواهد ماند. برای همین در اسلام پس از انجام واجبات و ترک محرمات که حکم داروی ضروری برای رفع امراض نفسانی و روحی ما را دارد که چه بخواهیم و چه نخواهیم لازم است مقید به آنها باشیم در مستحبات و مکروهات ملاک اصلی و مهم را تشنگی و اشتیاق و علاقه و میل فرموده‌اند. یعنی زمانی انجام و مستحب و ترک مکروه ما را به رشد معنوی می‌رساند که از عمق دل و با اشتیاق تمام انجام شود و اگر چنین اشتیاقی وقتی به وجود می‌آید که عمل در وجود ما به شکل ملکه و خلق و صفت راسخ درآمده باشد که در چنین جایی قطعا آن عمل مستمر و مداوم هم خواهد بود.

آب کم جو تشنگی آور به دست
تا که آبت جوشد از بالا و پست

از جمله این موانع امید به غیر خداست. اگر ما به غیرخدا امیدوار باشیم قطعا خداوند لطف و عنایت و رحمت خاص خود را شامل حال ما نخواهد کرد و اگر چیزی بدهد قطعا به خیر و صلاح ما نخواهد بود. کسی که حتی اگر به مرحله اضطرار رسیده است و از عمق دل و با تمام وجود چیزی را می‌خواهد ولی ذره‌ای امید به غیر خدا دارد نباید انتظار داشته باشد که خدا به او توجهی کند. حتی اگر ما یک درصد امید به غیر خدا داشته باشیم باز در راه رسیدن به لطف و رحمت الهی با مانع مواجه خواهیم شد. خداوند به هر کسی به میزان امید به خودش لطف و عنایت خواهد داشت. البته در بسیاری از اوقات ما به خدا امید داریم ولی در کنار امید به خدا به غیر خدا هم امیدوار هستیم و گوشه چشمی به غیر خدا هم داریم. ما باید تمام تلاش خود را برای رسیدن به هدف خیر و مورد رضایت خدا انجام دهیم (چرا که این تلاش هم خواست خداست) و برای نتیجه فقط و فقط به خدا امیدوار باشیم. متأسفانه بسیاری از افراد وقتی دعا می‌کنند که از غیر خدا ناامید شده باشند و یا اگر هم نامید نیستند با امید به غیر خدا دعا می‌کنند. به عبارت دیگر امید به غیر خدا دارند و از خدا هم در کنار غیرخدا می‌خواهند. چنین افرادی وقتی از غیر خدا و افراد و چیزهایی که در حقیقت واسطه رسیدن الطاف و رحمت‌های خدا ناامید شدند چون از همان ابتداء‌به خدا امید نداشتند به طور کلی ناامید می‌شوند و اگر اندک ایمانی داشته باشند این ناامیدی از لطف و رحمت خدا را حکمت و مصلحت الهی می‌نامند و به این وسیله از عذاب وجدان به طور موقت و شکننده رهایی می‌یابند.

از جمله این موانع تردید در استجابت دعاست (عدم توکل). وقتی ما موانع استجابت دعا را برطرف کردیم و با اضطرار و با تمام وجود از خداوند متعال رفع حاجت و نیاز خودمان را درخواست کردیم نباید در استجابت دعا تردید کنیم. ذره‌ای تردید در استجابت دعا یکی از بزرگترین موانع استجابت دعاست. اگر ما خدا را بشناسیم و بدانیم که از هر مهربانی مهربانتر است و از هر قدرتمندی قدرتمندتر و کل امور جهان در دست اوست و به حال و نیاز ما بیشتر و بهتر از ما آگاه است آیا چنین خدای مهربان و قادر و عالمی حتی می‌توان برای یک لحظه خیال کرد نسبت به ما بی‌تفاوت است!؟ مگر اینکه خود ما با ایجاد مانع عملا نخواهیم که لطف و رحمت او شامل حال ما شود. مثلا اگر پدر یا مادر بسیار مهربانی بداند که ما نیازی داریم و بتواند نیاز ما را برآورده کند آیا لطف خود را از ما دریغ خواهد کرد!؟ آیا ما تردیدی در لطف و عنایت او خواهیم داشت!؟ آیا به خدایی که بیش از هزاران برابر مهربانتر و آگاهتر و تواناتر از آن پدر و مادر است اعتماد و اطمینان ما بیش از آن پدر و مادر است یا کمتر از او!؟ معنی توکل هم همین است. خدا به کسانی که توکل می‌کنند وعده لطف و رحمت خاص داده است نه به کسانی که اهل توکل نیستند. کسی که تسلیم خواسته خداست و در انجام وظیفه کوتاهی ‌نمی‌کند و نتیجه را به خدا واگذار می‌کند قطعا خدا بهترین‌ها را برایش رقم خواهد زد ولی کسی که به خدا اعتماد نمی‌کند و یا در انجام وعده الهی شک و تردید دارد و یا در انجام وظیفه کوتاهی می‌کند و یا تسلیم نتیجه‌ای که خدا بر او رقم زده است نباشد و مدام به خدا و خواست خدا اعتراض می‌کند و تصور می‌کند که خدا خیر او را نمی‌خواهد و باور ندارد که خدا بهترین‌ها را برایش رقم خواهد زد قطعا چنین کسی محرم از الطاف خاص خدا خواهد شد.

از نشانه‌های عدم اعتماد به وعده الهی ترس از عدم موفقیت است. کسی که حتی دعا هم می‌کند و به ظاهر از خدا درخواست می‌کند ولی در ته دلش ترس این را دارد که نکند حاجتش برآورده نشود و ... این ترس یکی از بزرگترین موانع استجابت دعاست. کسی که از ته دل و با ذره ذره وجود خود از خدا رفع نیاز خودش را می‌خواهد و به وعده خدا اعتماد کامل دارد و به غیر خدا امیدی ندارد چرا باید از برآورده نشدن خواسته خودش ترس داشته باشد. عباراتی مانند نکند چنین شود،‌ نکند مجرد بمانم، نکند خواستگار مناسب نداشته باشم و مانند اینها همه علاوه بر اینکه نشانه تردید و بی اعتمادی به خداست، مانع بزرگی برای استجابت دعای ماست. وقتی ما رفع مانع کردیم و از خدا رفع نیازمان را خواستیم باید مطمئن باشیم که خدا بهترین‌ها را برای ما رقم خواهد زد. پس اگر ما موقع دعا ترس این را داشتیم که نکند حاجتمان برآورده نشود وتسلیم آنچه خدا برای ما مقدر کرده است نباشیم قطعا مانع لطف و رحمت خدا شده‌ایم. یعنی قرار بوده است خدا لطف و رحمت خاص خود را شامل حال ما کند ولی خود ما با ایجاد مانع این لطف و رحمت را نخواستیم. مانند سایه‌بانی که مانع رسیدن باران و نور آفتاب به گیاهان می‌شود. باران و نور خورشید به همه چیز یکسان می‌تابند و می‌بارند ولی این ما هستیم که با ایجاد مانع جلوی آن را می‌گیریم.

موانع مربوط به دیگران

مواردی که در قسمت قبلی مطرح شد موانعی بودند که افراد خودشان با سوء اختیار خودشان مانع رسیده لطف و رحمت خدا می‌شوند. در اینجا به توضیح یکی از موانعی که توسط دیگران در راه رسیدن به خیر و لطف و رحمت خدا به ما می‌شود یعنی حسادت دیگران می‌پردازیم. توضیح اینکه موانع دیگر معمولا افراد با آن آشنا هستند و به اندازه کافی راه برطرف کردن آن را می‌دانند ولی حسادت معمولا به اندازه کافی شرح و توضیح داده نشده است.

همانطور که می‌دانیم هر قدرافراد خودسازی کرده‌ باشند و به خدا که خیرمطلق است نزدیکتر شده باشند خیرخواهی در وجودشان ثابت و راسخ خواهد شد و چنین افرادی طالب خیر خواهند بود؛ چه این خیر نسبت به خودشان باشد و چه نسبت به دیگران. کسانی که فقط برای خودشان و متعلقات خودشان خیر می‌خواهند نه برای همه کس و همه چیز در حقیقت خیرخواه نیستند بلکه لذت طلب هستند و اگر خیری را می‌خواهند برای آن است که لذت آنها برآورده می‌کند وگرنه علاقه آنها به خیر نیست. هر چه انسان تابع کاملتر عقل باشد و از هوی و هوس دوری کند خیرخواهتر خواهد شد. هوی و هوس در واقع انسان را به سوی لذت طلبی فرامی‌خواند در مقابل عقل و دین حق که انسان را به سوی حق‌ طلبی و حق‌ پذیری و خیرخواهی فرامی‌خواند. البته بیان این نکته هم ضروری است که لذت بردن به همراه خیرخواهی اشکالی ندارد. یعنی اگر کسی خیرخواه باشد و از خیر چه برای خودش و چه دیگران لذت ببرد نه تنها بد نیست بلکه بسیار خوب است. لذت طلبی بد است که در مقابل حق طلبی و حق پذیری و خیرخواهی باشد. همانطور که دوست داشتن پدر و مادر و فرزندان و زن و شوهر و خانه و وطن و ... به خودی خود بد نیست ولی اگر در مقابل حق و خیر و خواست خیرمطلق و بالاترین حق که خداوند متعال باشد قرار بگیرد زشت و ناپسند است.

پس از بیان توضیحات فوق عرض می‌شود که انسان‌ها هر قدر تابع هوای نفس و هوی و هوس خود باشند با خودسازی خود را خیرخواه و حق پذیر و حق طلب نکرده باشند به همان نسبت از حق و خیر دور هستند و شر خواه خواهند بود. چنین افرادی جز برای خود و متعقات خود خیر و خوبی را نخواهند خواست (به نسبت شرخواهی) از شرخواهی در ادبیات دینی به حسادت تعبیر می‌شود. اگر کسی جز برای خودش و متعلقات خودش خیر و خوبی نخواهد و به قول معروف چشم دیدن رسیدن خیر و خوبی به دیگران را نداشته باشد این حس، به حسادت معروف و مشهور است. البته توضیح این نکته ضروری است که حسادت با غبطه تفاوت زیادی دارد و ضرورت توضیح آن به علت تشابه آنهاست. هم کسی که حسادت می‌کند و هم کسی که غبطه می‌خورد هر دو برای خود خیر و خوبی را ‌می‌خواهند. ولی در غبطه شخص نمی‌خواهد که آن خیر و خوبی در دیگران نباشد در حالی که شخص حسود می‌خواهد خودش آن خیر و خوبی را داشته باشند و دیگران آن را نداشته باشند. شخصی که غبطه می‌خورد خیری را در وجود دیگران می‌بیند و از خدا می‌خواهد به او هم چنین خیری را عنایت کند ولی کسی که حسود است خیری را در وجود دیگران می‌بیند و در عین حالی که می‌خواهد آن خیر را خودش داشته باشد می‌خواهد که آن شخص آن خیر را نداشته باشد. پس پرواضح است که حس اول بسیار خوب و زیبا و عامل و انگیزه پیشرفت مثبت است و حس دوم زشت و ناپسند و عامل و انگیزه تنبلی و عقب‌ماندگی است. به مناسبت توضیح معنای حسد به این نکته هم اشاره می‌شود که خیرخواهی که در رابطه با مردم به شکل: هر چه برای خود می‌پسندیم برای دیگران هم بپسندیم و هر چه برای خود نمی‌پسندیم برای دیگران هم نپسندیم؛ معنی پیدا می‌کند یکی از کلیدهای سعادت دنیا و آخرت و یکی از مهمترین ملاک‌هایی است که می‌توان میزان حق پذیری و حق طلبی افراد را سنجید. توضیح اینکه جز معصومین علیهم السلام باقی انسان‌ها ممکن است در بدیهیترین مسائل هم دچار اشتباه و خطای در تشخیص حق از باطل و خوب از بد و زیبا از زشت شوند. یعنی با تمام تلاشی که می‌کنند ممکن است در بدیهیترین مسائل هم به نتیجه کاملا اشتباه برسند. ولی کسی که خیرخواه است و هر چه برای خود می‌‌پسندد برای دیگران هم می‌پسندد چنین کسی اگر راه حق را هم بیابد قطعا تابع و تسلیم حق خواهد شد. توضیح بیشتر اینکه کسی ممکن است در پیدا کردن حق اشتباه کند ولی وقتی چیزی را برای خود می‌پسندد معنی‌اش این است که آن را خوب و خیر می‌داند. پس اگر او چیزی را که خیر و خوب می‌داند برای دیگران نپسندد می‌تواند به راحتی نتیجه گرفت که به همان نسبت او از حق و خیر دور است. در مورد کسانی که در تشخیص حق دچار اشتباه شده بودند و چون خیرخواه و حق طلب و حق پذیر بودند بالاخره در این دنیا هدایت شده‌اند موارد زیادی را می‌توان مثال زد ولی نمونه بارز و معروف و مشهور چنین کسی شهید بزرگ روز عاشورا یعنی جناب حر می‌باشد.

پس از روشن شدن معنی حسد باید عرض کنم که از جمله موانعی که جلوی رسیدن لطف ظاهری خدا به ما را می‌گیرد حسادت دیگران است. همانطور که کسی ممکن است با چاقو و خنجر از پشت به ما آسیب برساند حسادت هم به عنوان مانع نامرئی در رسیدن ما به موفقیت ظاهری مانع ایجاد می‌کند. البته اگر ما تمام تلاش و کوشش خود را برای رفع این مانع کردیم و باز گرفتار این مانع شدیم مانند کسی خواهیم بود که تمام تلاش خود را برای جلوگیری از خطر انجام داده است ولی باز آسیب دیده است. چنین کسی اگر صبر کند و تسلیم خواست الهی شود قطعا اجر و پاداش خواهد دید ولی اگر کسی نسبت به دفع خطر کوتاهی کند و یا پس از تلاش و کوشش و آسیب دیدن تسلیم خواست خدا نباشد قطعا نه تنها نتیجه ظاهری را از دست دادن است بلکه از نظر معنوی و اخروی هم ضرر کرده است. کسی که حسادت می‌کند به این معنی نیست که با حسادت او ما به موفقیت نمی‌رسیم بلکه حسادت او در راه رسیدن به موفقیت مشکل ایجاد می‌کند. یعنی راهی که ممکن بود خیلی روان و راحت باشد دچار سختی و مشکل خواهد کرد و با توجه به قدرت و دقت و تلاش و کوشش کسی که مورد حسادت واقع شده است ممکن است به طور کلی مانع موفقیت او شود.

حال سؤال این است که چگونه مانع حسادت دیگران که به چشم زخم و چشم زدن و مانند آن معروف است شویم یا حسادتشان را کم اثر کنیم. برای ممانعت از تأثیر حسادت دیگران در دو مرحله باید به نکاتی توجه نمود. یکی قبل از تأثیر حسادت و پیشگیری از آن و دیگری بعد از تأثیر حسادت و علاج آن است.

در مرحله پیشگیری باید دقت شود از قرار گرفتن در معرض حسادت خودداری نماییم. همانطور که بالاتر هم عرض شد اکثر مردم به دلیل اینکه کاملا خیرخواه نیستند (کم یا زیاد) قدری حسادت در وجودشان هست. پس عقل و دین حکم می‌کنند که هر چه بیشتر به کتمان و دوری از شهرت روی بیاوریم. در مقابل نفس و هوی و هوس و شیطان که به شهرت و معروف شدن ترغیب می‌کند. شهرت و علاقه به معروف شدن در واقع علاقه به قرار گرفتن در تیررس حسادت مردم است که انسان عاقل هیچ وقت خود را در تیررس آسیب و صدمات دیگران قرار نمی‌دهد. عقل و دین به ما سفارش و تأکید می‌کنند که تا می‌توانیم به کتمان و دوری از شهرت روی بیاوریم. همانطور که شاعر می‌گوید:

دلا خو کن به تنهایی که از تن‌ها بلا خیزد
سعادت آن کسی دارد که از تن‌ها بپرهیزد

البته معنی تنهایی در شعر این نیست که از مردم دور باشیم؛ بلکه در میان مردم بودن و صمیمی و خودمانی نشدن با آنهاست. توضیح اینکه مردم به میزانی که خیرخواه و حق پذیر و حق طلب و مقید به شرع و رعایت حقوق دیگران نیستند در روابط دوستانه هم حقوق دوستانشان را رعایت نمی‌کنند که رایجترین آنها غیبت و تهمت و ... می‌باشد. پس اگر طالب سلامت و سعادت هستیم از طرفی باید با مردم مهربان و خیرخواهشان بود و از طرف دیگر از صمیمیت با خودمانی شدن با آنها پرهیز کرد. مگر کسانی که خیرخواه و حق طلب و حق پذیر هستند و دقت در رعایت حقوق دیگران از جمله دوستان دارند. پس تا می‌توانیم باید از شهرت و علاقه به معروف شدن و دوستی و حضور بیش از حد و صمیمیت با کسانی که اطمینان به خیرخواهی نداریم و از نظر ایمان ضعیف هستند پرهیز کنیم تا همراه با سلامت و سعادت زندگی کنیم. حضور بیش از حد ضرورت و صمیمیت با کسانی که خیرخواه نیستند و از ایمان ضعیفی دارند علاوه بر ضرر و صدمه دنیوی به مرور از نظر معنوی هم ما را از پیشرفت و خودسازی بازخواهد داشت.

پس هر قدر که ما از شهرت دوری کنیم و به سوی کتمان روی بیاوریم سالمتر و سعادتمنتر خواهیم بود. از مواردی که باید در مورد کتمان باید مورد توجه قرار گیرد این است که اگر خدا لطفی در حق ما نمود و نعمتی به ما داد تا ضرورتی پیش نیاید سعی کنیم که آن را از دیگران مخفی نماییم و اگر مصیبت و مشکلاتی برای ما به وجود آمد باید سعی کنیم بدون ضرورت و تا حد امکان آن را از دیگران مخفی کنیم. چرا که همیشه در معرض حسد هستیم و کسانی که این حس را دارند از دیدن لطف و نعمت‌های خدا در ما ناراحت شده و حسادت خواهند کرد. همچنین از دیدن مشکل و ناراحتی و مصیبتی که به ما رسیده است خوشحال شده و باز با حسادت آن را تثبیت خواهد کرد. پس اگر دیدیم که کسی از ما تعریف می‌کند و از دیدن نعمت و لطف خدا در حسرت می‌خورد نه تنها باید از این تعریف و حسرت خوشحال نباشیم بلکه زنگ خطری برای حسادت است. در این شرایط باید آنقدر از مشکلات و سختی‌ها بگوییم تا طرف مقابل حرفش را پس بگیرد و دیگر حسرت نخورد. همچنین اگر دیدیم کسی به ما ترحم می‌کند و یا ما را مسخره می‌کند باید آنقدر از نعمت‌ها و الطاف خدا بگوییم که از کار خود پشیمان شود. در توضیح این نکته عرض می‌شود که کسی که حسادت می‌کند یک وقت از دیدن نعمت‌ در وجود کسی ناراحت است. حتی بسیاری از افرادی که از دزدی‌ها و ... ناراحت هستند این ناراحتی در بسیاری از موارد ریشه در حسادت دارد (همه یا قدری از آن) برای فهمیدن اینکه چقدر این ناراحتی از حسادت و چقدر از حق طلبی و مخالفت با حق‌خوری است باید دید آیا شخصی که از دزدی شاکی است اگر خود او نیز سهیم در آن مال بود باز چنین اعتراض می‌نمود یا خیر! همچنین کسی که حسادت می‌کند یک وقت از دیدن کاستی و مصیبت و مشکلات دیگران خوشحال می‌شود. چنین کسی یک بار به کسی حسادت می‌کند که نسبت به او احترام خاصی قائل نیست. چنین کسی بی‌پرده و بدون ترس از وجود آن کاستی و مشکل اظهار خوشحالی ‌می‌کند که به شکل تمسخر خود را نشان می‌دهد. ولی یک بار با کسی که نسبت به او حسادت می‌کند رودرواسی دارد و به او احترام قائل است. در این شرایط نمی‌تواند بی‌پرده خوشحالی خود را ابراز کند و در ظاهر اظهار تأسف می‌کند و در دل اظهار شادی می‌نماید والبته در بسیاری از موارد چنین اظهار تأسف و همدردی چندان دلچسب و لذت‌بخش نیست.

اما پس از همه این پیشگیری‌ها باز هم ممکن است مورد حسادت واقع شویم. به همین جهت بزرگان دین توصیه‌ها و سفارشاتی را برای جلوگیری از تأثیر یا از بین بردن تأثیر حسادت پس از آن به ما فرموده‌اند که با مراجعه به آن بزرگواران و عمل به آنها مانع تأثیر حسادت یا باعث رفع این اثر شویم. البته گاهی حسادت آنقدر شدید است (مانند آنچه در سحر و جادو مشاهده می‌شود که توسط افراد آموزش‌دیده انجام می‌‌شود) که برای رفع اثر آن نیاز به مراجعه به متخصص می‌باشد. البته ظاهرا دود کردن اسپند با کندر هم در رفع اثر حسادت مؤثر می‌باشد.

در پایان اشاره به این نکته ضروری است که اگر کسی به حصن و حریم امن الهی وارد شود از تمام آسیب‌های دنیوی و اخروی مصون است (مگر اینکه خودش برای ارتقاء درجه معنوی و ... بخواهد) داخل شدن به حصن و حریم امن الهی هم با ایمان قوی و کامل میسر است. کسی که در حریم امن ایمان الهی قرار گرفته است و هیچ کس را جز خدا در حریم قلب و دل خود راه نداده است و دل را حرم امن الهی کرده است و جز خدا هیچ چیزی و هیچ کس را در دل داخل نکرده است قطعا چنین کسی که تحت ولایت و در حمایت خدا قرار دارد به وسیله هیچ چیز و هیچ کسی به او آسیبی نخواهد رسید که بنا به فرموده امام رضا علیه السلام در حدیث سلسلة الذهب: کلمة لااله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی.


کلمات کلیدی : شرخواهی، خیرخواهی، کتمان، تسلیم، حق پذیری، سحر، ازدواج، حسادت، توکل، دعا، حکمت، ترس، گناه، صبر، مضطر، خواستگار، امید، حق طلبی، جادو، شهرت